محمد حسن خان اعتماد السلطنه

974

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

چند سالى كه به سنّ رشد و تميز رسد و بتواند خود متقلّد امور سلطنتى گردد مدّتى وقت است و شما در امتداد اين مدّت با كمال استقلال مىتوانيد وزارت كرد ، بنابراين گفته هردو وزير مصمّم شدند كه حمزه ميرزا را به تخت سلطنت جلوس دهند و متمسّك به اين شدند كه مسموم شدن شاه عبّاس شهرت خواهد يافت زيرا كه خود گفته كه من به سم مردم و پسرى دارم كه تلافى مسموم شدن مرا خواهد نمود و ممكن است كه صفى ميرزا اين سوء ظنّ پدر را بهانه كرده به قتل ما مبادرت نمايد پس بهتر آنكه حمزه ميرزا را پادشاه كنيم . بالجمله آن دو نفر خواجه كه خبر فوت شاه عبّاس را به آن دو نفر وزير دادند ساير امرا را هم مطّلع نمودند و مصمّم شدند كه مجلس شورائى بر در سراى پادشاه تشكيل داده و در آن شورا حمزه ميرزا را به سلطنت انتخاب كرده جلوس دهند ، در چادر مخصوصى كه ديوانخانهء پادشاه و جلو عمارت خسروآباد بود اين مجلس منعقد شد و من خود در اين مجلس حاضر بودم ( مقصود از من شاردن است ) . امرا را به اين وضع و ترتيب نشسته ديدم : در صدر مجلس در سمت راست اعتماد الدوله وزير اوّل ، بعد از او قوللر آقاسى ، بعد ناظر كه رياست ابنيه و بيوتات سلطنتى و وزارت دربار را كليّة داراست ، بعد ديوان‌بيگى ، بعد مير آخورباشى ، بعد حكيمباشى ، در طرف چپ : اول تفنگچىباشى ، بعد وقايع‌نگار ، بعد مير شكارباشى ، بعد منشىباشى ، بعد منجم‌باشى ، بعد آغا كافور و آغا مبارك خواجه‌باشى و للهء حمزه ميرزا ، و اين آغا مبارك به حدى ذيشأن و صاحب درجه و اعتبار بود كه در حضور شاه عبّاس با ساير امرا در خلوت و جلوت جلوس مىكرد . مختصر ، مهتر يعنى پيش‌خدمت‌باشى و ايشيك آقاسىباشى در يمين و يسار زيردست آغا كافور و آغا مبارك نشسته بودند ، و علاوه بر حضرات مسطوره معدودى از خواص و امرا در صف نعال اين مجلس در چادر بىترتيب جاى داشتند ، چون مجلس به اين وضع مرتّب و منعقد شد اعتماد الدوله صدراعظم خطابهء مسطورهء در ذيل را بيان كرد : بر شما امراى بزرگ ايران كه در اين مجلس و مجمع حاضر هستيد و سفرا و حضرا التزام ركاب پادشاهى را داشته‌ايد اين فقره معلوم و هويداست كه پادشاه مرحوم ما شاه عبّاس نه كتبا و نه شفاها وليعهد و جانشينى براى سلطنت ايران معيّن ننمود كه بعد از او معيّنا داراى تخت و تاج اين ممالك باشد و بدون تعيين وليعهد